خلاصه گزارش آزمون موفقيت آميز روز گذشته در محل كارخانجات “شركت صنايع پلاستيك خوزستان” كه توسط مهندس ا.ع.س ارسال شده است، با اين توضيح كه خودشان خواسته اند ديگر اسم و فاميل ايشان به صورت مخفف نوشته شود براي مطالبي كه در فضاي اين صنعت منتشر مي شود. به هر حال اين هم تخليص همان گزارش كه بخش هاي كوتاه شده اش …. شده است:
” آخرين باري كه نوشتم، از ٧ خط عاشقي نوشتم و ديگر دست به نوشتن براي اين صنعت نشدم. صداهاي اصلي اين صنعت پاچه خوار مي خواهند و نان به نرخ روز خور ،كه فراوان شده اند به شكر خدا، نه عاشق و آينده نگر و دلسوز…… هواي اهواز به شدت گرم و مرطوب و شرجي بود. نه فقط براي احوال شخصي مني كه از گرما گريزانم كه حتا براي آميزه پليمري {فكر ساخت} يك پليمر تكنولوژيست عاشق وطن كه رفاه اروپا را به حضور در ايران با تمام مشكلاتش ترجيح داده، هم مناسب نبود. دكتر سهیل سميعي را مي گويم كه از تحصيلكرده هاي پلي تكنيك امير كبير خودمان است و مثل اكثريت آنها بسيار با سواد، اما نامغرور! من، او، دكتر رسول اروميه و مهندس عزيزالله نيري (بنيانگزار صنايع پلاستيك خوزستان و صنعتگري عاشق كه او هم حضور اكثريت اوقاتي در ايران و رسيدگي به اين تاسيسات عظيم را به آرامش در آن سوي جهان ترجيح داده است) …..
پرواز ساعت ٥ و نيم صبح يك شب بيخوابي را حتما لازم دارد. در راه معلوم شد كه كل اين گروه ٤ نفره جمعا ٧ ساعت خوابيده اند……. فرودگاه اهواز محل آشنايي با خانم مهندس شفیعی و آقاي مهندس فراهاني بود: اولي بانويي جوان و تحصيلكرده بازهم از دانشگاه امير كبير با كارشناسي ارشد و در مورد نفر دوم هم كه اصولا كنجكاوي نكردم (در مورد اولي:هم). نفر اول مسوول كنترل كيفيت با آشنايي كامل با خط توليد كو-اكستروژن و نفر دوم مسوول تولید…. هردو تعطیلی جمعه را رها کرده و خود را برای همراهی با گروه ما جهت این آزمون آماده کرده بودند. اما آنچه دیدم و در راه فرودگاه به کارخانه از مهندس عزیزالله نیری شنیدم، تازه اول راه و اول کار بود. ………. در همان فاصله خورشید صبحگاهی اهواز توی چشم می زد و نوید روزی استثنایی را می داد. …….
… وارد کارخانه که شدیم (بعد از 20 سال قول دادن به مهندس نیری) باورم نمی شد که روزی گفته یکی از رقبای ایشان در ماهنامه منتشر شد که :” یک نفر آن گوشه نشسته، معلوم نیست چی تولید می کنه که…) و واقعا عرق شرم بر پیشانی ام نشست. بی توجهی و بی تحقیق منعکس شدن حرفی زیر چشم من مدیر مسوول و سپس قولی که برای دیدار دادم و تا به دیروز به درازا کشیده بود. …….. البته مهندس نیری به رویم نیاورد ولی اشاره ای کوتاه کافی بود.
…….. گرما بیداد می کرد و شرجی بدتر. قرار بود چند ماشین برای آزمون آماده شود. از پذیرایی صبحانه در گذشتیم زیرا هرکس برای خودش هیجانی داشت و همه منتظر نتیجه آزمون ها. … دیدار از حاشیه ها آغاز شد تا ماشین ها آماده شود. حیرت انگیز می نمود. اینجا دامداری نیود که کسی بعدا هوس صنعتگر شدن هم به سرش بزند. تاریخچه اش می گفت، اینجا زمینی بوده بایر، خشک، بی آب و علف و گیریم با تعدادی از نخل های خرما که “عشق” آن را به سرزمینی دیگر تبدیل کرده است….. سرزمینی که هم طبیعت بود و هم صنعت. …. چند راس اسب ایرانی و مصری گرانقیمت، ووو و سرانجام در حالیکه سر و سورتمان غرق عرق ناشی از گرما شده بود، به سمت سالن های تولید رفتیم. شاید، و فقط شاید، مهندس نیری می خواست ابتدا با مقداری گردش در حاشیه به ما نشان دهد که “عشق به تولید و صنعت” یعنی چه؟!!
نگهداری فضایی سبز در آن هوای داغ، حفاظت گیاهانی استثنایی از گرما و بی آبی شدید امسال، توجه به طبیعت در سرزمینی سوزان، یکی از استثائات آن محوطه ی بسیار وسیع ببود. نپرسیدم چند هکتار است؟ می ترسیدم نتوانم در ذهنم تصور کنم.
ادامه در خبر بعدی
گزارش تصویری از آزمون مواد جدید بایو در شرکت صنایع پلاستیک خوزستان
